پریشانی موهایت، پریشانی من

گم می شود در پریشانی موهایت تمام ِ‌پریشانی ام

بیشتر بخوانید

خنده اش

من تمام ِ زندگی ام را با خود آوردم، او فقط خنده اش را آورد. اما فکر می کنم من هنوز بدهکارم.

بیشتر بخوانید

تو را عجیب به خاطر می آورم

تو را عجیب به خاطر می آورم؛ تو را در روزهایی که نبودی، تو را در چیزهایی که ندیدی، تو را در حرف هایی که نزدی، تو را در مهربانی هایی که نکردی به خاطر می آورم. تو را آنجا که نمی خواهم، تو را آنطور که نمی خواهم به خاطر می آورم. من تو را عمیق و دردناک به

بیشتر بخوانید

عاشقت بودن یا عاشقت نبودن!!!!

عاشقت بودن سخت است، عاشقت نبودن از آن هم سخت تر

بیشتر بخوانید

هرگز نبوده ای

اینقدر مصرانه بر اثبات نبودنت پافشاری نکن، ‌مدت هاست که می دانم نیستی، هرگز هم نبوده ای و مرا تنها خیال ِ بودنت بود که به بودن وامی داشت.

بیشتر بخوانید

بازی کودکانه ی زندگی

در هیاهوی این بازی کودکانه که گاهی خشن می شود و اغلب تا سر حد ممکن احمقانه، خندیدنت قرار نیست که بتواند دردی را دوا کند حتی اگر این چنین مستانه باشد که ندانسته صحه می گذاری بر ابلهانه بودن هر آنچه از باور بیهودگی اش می هراسی.

بیشتر بخوانید

شروع و پایان

شروع شده است، اما معلوم نیست کی و کجا تمام شود.

بیشتر بخوانید

احساسات به هم بافته

تافته ای از احساسات ِ به هم بافته که تنها خاصیتش شاید این باشد که خاطره ی بودن را زنده نگه می دارد

بیشتر بخوانید

خوشبختی

اگر ندیده بودمت زندگی ام شکل دیگری می داشت که به خوشبختی حتی شبیه هم نبود.

بیشتر بخوانید

نبودن تو و بودن درد

در این  هیاهوی ِ نا برابر، تنها چیزی که کاملا برابر است حجم ِ نبودن ِ تو با بودن ِ درد است.

بیشتر بخوانید