تجربه ی من از غلبه بر استرس و بی خوابی

وقتی که ۲۴ ساله بودم اتفاقی برای من افتاد که هر چند در نوع خودش بسیار پیش پا افتاده بود اما باعث شد که کم کم اضطراب شروع به ته نشین شدن در عمیق ترین لایه های ذهن من بکنه. این اتفاق مصادف شد با یه پایان نامه ی عذاب آور که انگار قرار نبود هیچ وقت تموم بشه و یه شغل بسیار پُر تنش. اینها دست به دست هم دادن و باعث شدن که استرس هر روز بیشتر و بیشتر

بیشتر بخوانید

ماجراهای خواهر عروس

جمعه بود. جمعه ی قبل از عروسی سمانه. عروسی سمانه چهارم مرداد بود، روز چهارشنبه.

جمعه من بعد از حدود یک هفته برگشتم خونه ی پدری. یک هفته ی طاقت فرسا کار کردن تو خونه ی سمانه که بتونیم تا روز عروسی خونه رو آماده کنیم. اضافه کاریهای بی موردی که مجبور شدیم انجام بدیم. هر شب ساعت ۱ خوابیدن و ساعت ۶ بیدار شدن. یک بند کار کردن. استرس ِ اینکه

بیشتر بخوانید

حال خراب من و این خانه

روزی می آید که آمدن و نیامدنت چندان تفاوتی به حال خراب ِ من و این خانه نمی کند.

نه من دیگر آن من ِ قبل از رفتنت هستم و نه بهار دیگر به این خانه سر می زند که سر هم اگر بزند نصیبش چیزی جز نشستن پای درد ِ دل شمعدانی ها نخواهد بود.

تا آن روز خدا میداند که من ِ خسته، چگونه هر شب ِ وامانده را بی هیچ نشانه

بیشتر بخوانید

مسئول بودن

ما بچه که بودیم علاقه ی خیلی زیادی به شهربازی داشتیم. یه شهربازی تو تهران بود به اسم مینی سیتی که به خاطر اتفاق بدی که اون سال واسه یکی از وسیله ها افتاده بود و یه عده ای اونجا مرده بودن و مشتری هاشو از دست داده بود پیشنهاد های غیر قابل رد کردن گذاشته بود.

مثلا اینکه یه ورودی مختصری میدادی و بعد همه ی وسیله ها تا شب مجانی بود. ما هم که میخواستیم

بیشتر بخوانید

سوتی های دانشجویی

دورانِ دانشجوییِ من پُر بود از سوتی های ریز و درشت. یه شب قبل از خواب، توو خونه ی دانشجویی، رفتم دستشویی؛ مسواک زدم، گلاب به روتون بقیه ماجرا رو انجام دادم، بلند شدم و دقیقا همون موقعدوبارهمسواک زدم 😐😐 یعنی حتی از مزه ی دهنم هم نفهمیدم که من همین الان مسواک زده بودم 🤔

وَسَطای مسواکِ دوم بود که فهمیدم. احتمالا ذهنم خیلی درگیر بوده، توجیه بهتری نمیشه آورد که کمتر ضایع باشه بیشتر بخوانید

تماس با ۱۱۸

یه بار زنگ زدم ۱۱۸، اپراتور گفت مثلا راهنمای شماره ی فلان، بفرمایید.خانمی که گوشی رو برداشت به محض جواب دادن گفت   گوشی

مطمئنم کاملا می تونید لحنش رو تصور کنید. کلمه ی کلیدیلطفاهم که خدارو شکر هیچ جایی توو فرهنگ ما نداره.

گفت گوشی اما یادش رفت که منو هُلد کنه و اون طرف به مکالمه ای که با موبایلش با یه خانمِ

بیشتر بخوانید

فمنیسم از نگاه یک زن

در بین تمام عقاید و مکاتبی که در طول قرنها در بین انسانها رواج داشته، فمنیسیم به طور قطع منحرف کننده ترین و آسیب زننده ترین اونهاست؛ چرا که این مکتب زنان رو هدف قرار داده که پرورش دهنده و تربیت کننده ی نسل ها هستن و هر قدمی که برمیدارن تاثیر مستقیمی بر روی آینده ی جامعه خواهد داشت. در واقع اونها تعیین کننده مسیر جوامع هستن. بنابراین وقتی که بشه زنان رو تحت کنترل داشت میشه بر روی کل جامعه تسلط

بیشتر بخوانید

اندر مضامین نهفته در فیلم سینمایی سیب ترش

امروز یه فیلم دیدم؛ “سیب ترش”. البته از اواسط فیلم رسیدم. ماجرا از این قرار بود که یه جناب سروان در حین عملیات گروگان گیری به طور ناخواسته باعث مرگ یه نفر شد. طرف سرش خورد به دیوار و مرد، در حالیکه سروان بهش قول داده بود که اگه به من اعتماد کنی ازت حمایت میکنم. بعد از مرگ اون طرف سروان به شدت دچار عذاب وجدان شده بود و هر شب کابوس میدید؛ یا خواب خود پسرِ رو میدید یا خواب خانواده

بیشتر بخوانید

نسخه ی بهتری از خودت را بساز

هر ویژگی منفی ای که داشته باشی با افزایش سن و با گذشت هر روز از عمرت، بزرگ و بزرگتر میشود. مثلا اگر اهل غر زدن باشی هر روز غرغرو تر میشوی، اگر خسیس باشی هر روز خسیس تر میشوی، اگر کینه ای باشی کینه ای تر میشوی، اگر حساس و بدبین باشی هر روز حساس تر و بدبین تر میشوی، اگر وسواسی باشی هر روز وسواسی تر میشوی، اگر افسرده باشی افسرده تر می شوی و ….

بیشتر بخوانید

مفهوم چراغ زرد
standard

مفهوم چراغ زرد

چراغ زرد یعنی اینکه پاتو بذار رو گاز تا قبل از قرمز شدنِ چراغ بتونی از تقاطع رد شی و اصلا معنیش این نیست که سرعتت رو کم کن که قراره چراغ قرمز بشه و باید توقف کنی. اگر هم کسی همچین برداشتِ اشتباهی از چراغ زرد بکنه مستحقِ اینه که تعدادی بد و بیراه و مقدارِ فراوانی بوق بشنوه و قطعا یکی اون پشت هست که با اعتماد به نفسِ خاصی میگه بی عرضه”. 

بیشتر بخوانید