دسته بندی: درون نگاری

تو همون آدمی هستی که ازش متنفری

شنیدید که می گن: «اگه از یه نفر بدت میاد دلیلش اینه که تو شبیه اون آدمی؟ یعنی ویژگی های نامناسب اون آدم عیناً در درون تو وجود داره و در واقع اون آدم باعث میشه که تو با خودت مواجه بشی و بخش مزخرف خودت رو به صورت عینیت یافته در بیرون ببینی. این آگاهی اغلب به صورت ناخودآگاه

بیشتر بخوانید

کاری رو انجام بده که عاشقش هستی

من هیچوقت یه آدم مدرن نبودم؛ همیشه از هر چیزی کلاسیکش رو ترجیح دادم؛ از مرد گرفته تا طراحی فضا، از مدل لباس گرفته تا ماشین و هر چیز دیگه ای. هر وقت به مرد ایده آل فکر کردم تصویر کلارک گیبل توو بربادرفته اومده جلوی چشمم، به طراحی فضا که فکر کردم سبک کانتری دلم رو برده، به لباس

بیشتر بخوانید

برای حال خوب خودت ارزش قائل باش

خیلی وقت ِ پیش یه جایی یه اصطلاحی خوندم؛ جوابهای راه پله ای. یعنی جوابهایی که وقتی از در اومدی بیرون و داری میری توی راه پله به ذهنت می رسن. می گی کاش بهش گفته بودم فلان، کاش فلان جواب رو به فلان حرفش داده بودم. . جوابهایی که آرزو می کنی ای کاش زودتر به ذهنت رسیده بودن،

بیشتر بخوانید

تنها چیزی که ارزش تلاش کردن داره شادتر بودنه

یه زمانی بود که من در هیچ جمعی،‌ برای هیچ کسی و به هیچ دلیلی دست نمی زدم. هر وقت که مثلاً می گفتن تشویق کنید یا لازم بود دست بزنیم من دست به سینه می نشستم چون فکر می کردم اینطوری با کلاس ترم. توی جشن فارغ التحصیلی لیسانسم شرکت نکردم چون فکر می کردم که چرا باید یه

بیشتر بخوانید

من اسم مستعار دارم

من اسم مستعار دارم؛ «سمیرا». قدیم ها می گفتند ریشه ی عربی دارد و  معنی اش می شود زن گندمگون. این روزها کشف کرده اند که آنکه می شود زن گندمگون سُمَیرا است. حالامیگویندکه سمیرا از یک طرف می رسد به زبان سانسکریت و معنایش می شود همراه خوشایند، از طرف دیگر ریشه در فارسی کهن دارد و یک جورهایی

بیشتر بخوانید

مغز ما جعبه ی جواهرات ارزشمند ماست

من یاد گرفتم که از معده ام به عنوان سطل زباله استفاده نکنم، مثلا اگه نمیشه یه غذایی رو نگه داشت و من جا ندارم که اون غذارو بخورم قطعاً می ریزمش دور اما به زور نمی خورمش که مثلا حروم نشه چون فهمیدم که اسم این کار “اسراف نکردن” نیست، بلکه اسمش تبدیل کردن معده به سطل زباله است

بیشتر بخوانید

متعادل بودن

تقریبا مطمئنم که من هرگز روی بدنم تأتو نخواهم کرد؛ چون هیچ نقشی، هیچ نوشته ای، هیچ عقیده ای و هیچ چیزی برای من اونقدر خاص نیست که حاضر باشم تا آخر عمرم بپذیرمش و تمام عمر جلوی چشمم باشه. من اگه بچه ای می داشتم هیچوقت نمی تونستم اسمی براش انتخاب کنم چون هیچ اسمی هم برام اونقدر خاص

بیشتر بخوانید

جهان بر پایه ی خیر است

بذار یه چیزی بهت بگم که خیالت راحت بشه؛ جهان بر پایه ی خیره، نیروی خیر تنها نیروی حاکم بر جهانه. هر اتفاقی که در هر گوشه ای از جهان می افته که شاید از نظر ما منفی یا مثبت باشه، تولد ها و مرگ و میرها، دوستی ها و دشمنی ها، جنگ ها و صلح ها، همه و همه

بیشتر بخوانید

بیننده ی بدون قضاوت

توی یوگا یه اصطلاحی داریم به اسم “دارشا“، یعنی “بیننده ی بدون قضاوت“. ازت میخوان که نسبت به بَدَنت دارشا باشی، یعنی از اثر  ِحرکات روی بدنت و همین طور از تمام حس هایی که داری “فقط” آگاه باشی بدون اینکه بخوای بدنت رو قضاوت کنی. اگه بتونیم در تمام ِ زندگیمون دارشا باشیم حالمون خیلی خوب خواهد بود. اینکه

بیشتر بخوانید

کتاب خواندن یا مورد عجیب بنجامین باتن

داستانِ کتاب خواندن من داستانِ “مورد عجیب بنجامین باتن” است. من کتاب خواندن را با «ربه کا» ی دافنه دوموریه شروع کردم. در سیزده سالگی شکسپیر را خواندم و در سالهای قبل و بعد از آن خودم را با خواندن «خشم و هیاهو» ی ویلیام فاکنر، «دوبلینی ها» ی جیمز جویس، «مسخ» کافکا، «به سوی فانوس دریایی» ویرجینیا وولف، «ضیافت»

بیشتر بخوانید