Category: خاطره نگاری

رابطه ی مردان و سوسک

هر وقت شنیدید که یه مردی میگه من از سوسک نمی ترسم اما چندشم میشه، مطمئن باشید که می ترسه، خیلی هم می ترسه. اما وقتی یه خانوم میگه من از سوسک نمی ترسم ولی چندشم میشه یعنی نمی ترسه ولی چندشش میشه. من بعد از ازدواجم متوجه شدم که تعداد آقایونی که از سوسک میترسن خیلی بیشتر از خانوم هاست و تازه شدت ترسشون هم خیلی زیاده، یعنی از سوسک در حد یه سوسک نمی ترسن، بلکه در حد ببر مازندران یا

بیشتر بخوانید

شکست عشقی

زنگ زد گفت: «یه نسخه از پایان نامه ی فوق لیسانست رو بده به من.» من خیلی خوشحال شدم گفتم: «واقعا میخوای پایان نامه ی منو داشته باشی؟!»

گفت: «آره، حجمش خیلی زیاده، میخوام پشت برگه هاش چک نویس کنم ورق سفید حروم نشه.» 😐 😐

به نظرم ضایع ترین نوع شکست ِ عشقی بود. ☹️

 

بیشتر بخوانید

عمل دماغ

چند باری رفتم مطب یه دکتر گوش و حلق و بینی که گوشم رو چک کنم. اگه رفته باشید می دونید که توو مطب این پزشکانِ عزیز همه رسما توو دماغِ همدیگه هستن. توو یکی از این مراجعات یه دختر تقریبا هجده ساله (از حرفهایی که راجع به مدرسه و کنکور میزد فهمیدم) کنار من نشسته بود که خیلی بی مقدمه از من پرسید:”خانوم شما دماغتو اینجا عمل کردی؟” منم با اعتماد به نفس گفتم: “نه من دماغمو عمل نکردم.” که اون در جواب گفت:”آهان،

بیشتر بخوانید

ماجراهای خواهر عروس

جمعه بود. جمعه ی قبل از عروسی سمانه. عروسی سمانه چهارم مرداد بود، روز چهارشنبه.

جمعه من بعد از حدود یک هفته برگشتم خونه ی پدری. یک هفته ی طاقت فرسا کار کردن تو خونه ی سمانه که بتونیم تا روز عروسی خونه رو آماده کنیم. اضافه کاریهای بی موردی که مجبور شدیم انجام بدیم. هر شب ساعت ۱ خوابیدن و ساعت ۶ بیدار شدن. یک بند کار کردن. استرس ِ اینکه

بیشتر بخوانید

سوتی های دانشجویی

دورانِ دانشجوییِ من پُر بود از سوتی های ریز و درشت. یه شب قبل از خواب، توو خونه ی دانشجویی، رفتم دستشویی؛ مسواک زدم، گلاب به روتون بقیه ماجرا رو انجام دادم، بلند شدم و دقیقا همون موقعدوبارهمسواک زدم 😐😐 یعنی حتی از مزه ی دهنم هم نفهمیدم که من همین الان مسواک زده بودم 🤔

وَسَطای مسواکِ دوم بود که فهمیدم. احتمالا ذهنم خیلی درگیر بوده، توجیه بهتری نمیشه آورد که کمتر ضایع باشه بیشتر بخوانید

تماس با ۱۱۸

یه بار زنگ زدم ۱۱۸، اپراتور گفت مثلا راهنمای شماره ی فلان، بفرمایید.خانمی که گوشی رو برداشت به محض جواب دادن گفت   گوشی

مطمئنم کاملا می تونید لحنش رو تصور کنید. کلمه ی کلیدیلطفاهم که خدارو شکر هیچ جایی توو فرهنگ ما نداره.

گفت گوشی اما یادش رفت که منو هُلد کنه و اون طرف به مکالمه ای که با موبایلش با یه خانمِ

بیشتر بخوانید

تقلب کردن عرضه میخواد

سرِ یکی از امتحانا با خودم تقلب بردم اما تا اواخر امتحان لازم نشد ازش استفاده کنم، جوابها توو ذهنم بود. تا اینکه رسیدم به یه سوالی که جوابشو نوشته بودم اما خیلی شک داشتم. با هر بدبختی بود برگه ی تقلبمو نگاه کردم و دیدم جواب یه چیز دیگه ست. تغییرش دادم و به خودم افتخار کردم که با بردنِ تقلب حداقل یه سوالو نجات دادم. وقتی اومدم بیرون متوجه شدم که دقیقا همون یه جواب رو توو

بیشتر بخوانید