هرگز نبوده ای

اینقدر مصرانه بر اثبات نبودنت پافشاری نکن، مدت هاست که می دانم نیستی، هرگز هم نبوده ای و مرا تنها خیال ِ بودنت بود که به بودن وامی داشت.

بیشتر بخوانید

بازی کودکانه ی زندگی

در هیاهوی این بازی کودکانه که گاهی خشن می شود و اغلب تا سر حد ممکن احمقانه، خندیدنت قرار نیست که بتواند دردی را دوا کند حتی اگر این چنین مستانه باشد که ندانسته صحه می گذاری بر ابلهانه بودن هر آنچه از باور بیهودگی اش می هراسی.

بیشتر بخوانید

شروع و پایان

شروع شده است، اما معلوم نیست کی و کجا تمام شود.

بیشتر بخوانید

احساسات به هم بافته

تافته ای از احساسات ِ به هم بافته که تنها خاصیتش شاید این باشد که خاطره ی بودن را زنده نگه می دارد

بیشتر بخوانید

خوشبختی

اگر ندیده بودمت زندگی ام شکل دیگری می داشت که به خوشبختی حتی شبیه هم نبود.

بیشتر بخوانید

نبودن تو و بودن درد

در این  هیاهوی ِ نا برابر، تنها چیزی که کاملا برابر است حجم ِ نبودن ِ تو با بودن ِ درد است.

بیشتر بخوانید

آنچه ما را غریبه کرد

آنچه تو را با من و مرا با دنیا غریبه کرد، همان چیزی بود که قرار بود ما را با زندگی آشنا کند

بیشتر بخوانید

سنگینی بار سکوتت

سنگینی بار ِ نگاه ِ توأمان با سکوتت سنگین تر بود از سنگینی بار این همه بغض که در نبودت به گلو فشردم.

بیشتر بخوانید

تو هرگز نفهمیدی

و تو هرگز نفهمیدی که من در اتاق کناری شب را با گریه صبح کردم. روزمرگی ات، بی حوصلگی ات، معذوراتت نگذاشتند که بفهمی. نگذاشتند بفهمی که چرا تو را از لحظه هایم و خودم را از آغوشت دریغ می کنم

بیشتر بخوانید

اگر بگویم دوستت ندارم دروغ گفته ام

اگر بگویم دوستت ندارم دورغ گفته ام، حتی اگر بگویم کمتر از قبل دوستت دارم باز هم دروغ گفته ام. فقط دیگر یاد گرفته ام بی تو بودن را.

بیشتر بخوانید