همه چیز ممنوع است

رفتن ممنوع، خطر کردن ممنوع، ماندن هم حتی ممنوع!!!! تنها فعل مجاز گویا آمدن است. قبل و بعد از آن همه چیز ممنوع است، حتی نیامدن.

بیشتر بخوانید

مرگ تو

.کم کم داشت باورم می شد که حتی مرگ هم نمی تواند به ماجرای زندگی پایان دهد، تا اینکه تو مردی

بیشتر بخوانید

تو را می خواهم

یادت را نه؛ من تو را می خواهم.

بیشتر بخوانید

آدم های تیره بخت

بعضی آدم ها هم هستند که بی وقفه تلاش می کنند خودشان را از تو و هر آدم دیگری که می شناسند، در هر زمینه ای که ممکن باشد، تیره بخت تر نشان دهند و آنقدر این کار را کرده اند که باورشان شده حداقل تا شعاع چند کیلومتری اطراف آنها و حداقل میان تمام ِ آدم هایی که می شناسند کسی بدبخت تر از آنها نیست. طوری که آدم فکر می کند نکند به بدبخت ها جایزه ای چیزی می دهند.

بیشتر بخوانید

اگر مانده بودی…

اگر مانده بودی، دمی را بی تو نمی ماندم

بیشتر بخوانید

درد و درمان

بعضی آدم ها هستند که نه دردند و نه درمان. حضور و عدم حضورشان فرقی ندارد. گاهی در شادی ها می بینی شان و اغلب فراموش شان می کنی. لازم نیست در مورد این آدم ها کاری بکنی، خودشان از کنار زندگی ات می گذرند بی آنکه ردی بگذارند.

بعضی از آدم ها فقط دردند. هرگز و در هیچ موقعیتی درمان نیستند. سالها به دنبال ِ این آدم ها می دوی، تمام انرژی ات را صرفشان می کنی و در نهایت با صدها درد ِ‌

بیشتر بخوانید