همه چیز ممنوع است

رفتن ممنوع، خطر کردن ممنوع، ماندن هم حتی ممنوع!!!! تنها فعل مجاز گویا آمدن است. قبل و بعد از آن همه چیز ممنوع است، حتی نیامدن.

ادامه...

مرگ تو

.کم کم داشت باورم می شد که حتی مرگ هم نمی تواند به ماجرای زندگی پایان دهد، تا اینکه تو مردی

ادامه...

آدم های تیره بخت

بعضی آدم ها هم هستند که بی وقفه تلاش می کنند خودشان را از تو و هر آدم دیگری که می شناسند، در هر زمینه ای که ممکن باشد، تیره بخت تر نشان دهند و آنقدر این کار را کرده اند که باورشان شده حداقل تا شعاع چند کیلومتری اطراف آنها و حداقل میان تمام ِ آدم هایی که می شناسند کسی بدبخت تر از آنها نیست. طوری که آدم فکر می کند نکند به بدبخت ها جایزه ای چیزی می دهند.

ردپای ِ انرژی منفی شان تا ماه ها و گاهاً تا سالها در زندگی آدم باقی می ماند. از این قبیل آدم ها باید دوری کرد که بسیار خطرناکند.

ادامه...

درد و درمان

بعضی آدم ها هستند که نه دردند و نه درمان. حضور و عدم حضورشان فرقی ندارد. گاهی در شادی ها می بینی شان و اغلب فراموش شان می کنی. لازم نیست در مورد این آدم ها کاری بکنی، خودشان از کنار زندگی ات می گذرند بی آنکه ردی بگذارند.

بعضی از آدم ها فقط دردند. هرگز و در هیچ موقعیتی درمان نیستند. سالها به دنبال ِ این آدم ها می دوی، تمام انرژی ات را صرفشان می کنی و در نهایت با صدها درد ِ‌ بی درمان تنها می مانی. خودت را از اسارت این آدم ها برهان.

بعضی از آدم ها اما هستند که هم دردند و هم درمان. این ها را باید در شیشه نگه داری. کمیاب که نه، نایابند. اگر خیلی خوش شانس باشی دو سه تایی از آنها را در زندگی ات داری. دردهایی که می سازند را به جانت بخر که برای دردهایی درمان می شوند که اگر نبودند طاقت نمی آوردی.

اگر دیدی آدمی فقط درمان است بی آنکه درد باشد بدان که تو تبدیل شده ای به یکی از آنهایی که فقط دردند.

ادامه...