لطیف بودم آن روز

لطیف بودم آن روز

آن روز مشامم پر بود از عطر سنجد و خاک باران خورده، نگاهم پر بود از سبزیها، پوستم باد و باران را مهمان بود، قدم هایم سبک بودند و بی خیال.

آن روز بوی کِرِمِ ملایمِ زنی لبخند بر لبانم می نشاند. آن روز خشم های خودساخته را خودخواسته کنار گذاشته بودم.

لطیف بودم آن روز. می توانم هر روز لطیف باشم. اراده کرده ام که باشم پس هستم.

Trackbacks and pingbacks

No trackback or pingback available for this article.

لطفا نظرات ارزشمند خود را با من در میان بگذارید