عمل دماغ دی ۲, ۱۳۹۶ – نوشته شده در بخش: خاطره نگاری – برچسب ها: , ,

چند باری رفتم مطب یه دکتر گوش و حلق و بینی که گوشم رو چک کنم. اگه رفته باشید می دونید که توو مطب این پزشکانِ عزیز همه رسما توو دماغِ همدیگه هستن. توو یکی از این مراجعات یه دختر تقریبا هجده ساله (از حرفهایی که راجع به مدرسه و کنکور میزد فهمیدم) کنار من نشسته بود که خیلی بی مقدمه از من پرسید:”خانوم شما دماغتو اینجا عمل کردی؟” منم با اعتماد به نفس گفتم: “نه من دماغمو عمل نکردم.” که اون در جواب گفت:”آهان، خدارو شکر، ترسییییدم.” (یعنی دقیقا با همین لحن)

خوشحال بود که کار دکتر احتمالا دیگه انقدر بد نیست و قرار نیست دماغش شبیه این لنگه کفشی بشه که رو صورت منه. هنوزم نمیدونم واقعا چرا این حرفو زد!!! احتمالا اقتضای سنش بوده اگه بخوایم خوشبین باشیم 😒

درباره ی مریم کاشانکی

من زندگی کردن را ذره ذره یاد گرفتم. دهه ی سوم زندگی ام سرآغاز تحولی بزرگ در من بود؛ کشف مسیرهای جدید، کشف شاد بودن و لذت بردن از اتفاقات ریز و درشت، کشف عاشقی، کشف ساده گرفتن زندگی، کشف خندیدن از ته دل، کشف خود را دوست داشتن و خلاصه کشف هر چیزی که می توانست از من‌ آدم بهتری بسازد.

« درون ِ آدم ها
فینگلیش به سبک جدید »