رابطه ی مردان و سوسک

هر وقت شنیدید که یه مردی میگه من از سوسک نمی ترسم اما چندشم میشه، مطمئن باشید که می ترسه، خیلی هم می ترسه. کسی که از سوسک نمی ترسه هیچوقت این جمله رو به کار نمی بره چون پیشفرض اینه که همه از سوسک چندششون میشه و اصلا نیازی به گفتنش نیست. خانوم هایی هم که می ترسن که خیلی واضح می گن که ما از سوسک می ترسیم. من مدتیه متوجه شدم که تعداد آقایونی که از سوسک میترسن خیلی بیشتر از خانوم هاست و تازه شدت ترسشون هم غیر طبیعیه، یعنی از سوسک در حد یه سوسک نمی ترسن، بلکه در حد اژدهای کومودو یا کروکودیل آفریقای جنوبی می ترسن و همشون هم اولین بار که می خوان درباره ی سوسک صحبت کنن میگن من از سوسک نمی ترسم ولی چندشم میشه و مطمئنن دارن همون موقع توی ذهنشون خدا خدا می کنن که یه وقت یه سوسک از آسمون پیداش نشه که در اونصورت کاملا لو میرن.

چند شب پیش توی خونه نشسته بودیم که من متوجه حضور یه سوسک روی میز تلویزیون شدم، از اونجاییکه می دونستم همسرم خیلی می ترسه فقط بهش گفتم: «احسان تو پاشو برو اونور.» اینو که گفتم کاملا متوجه شد چه خبره (بدون اینکه اصلا سوسک رو دیده باشه). در یه چشم به هم زدن دیدم رفته در مرتفع ترین قسمت خونه (بالای یه صندلی اپنی) ایستاده و از اون بالا داره ماجرارو نظاره میکنه. دیدم اصلا نمی تونم بهش بگم برو مگس کش رو بردار بیار و این حرفها، اصلا در این موقعیت نمیشه روش هیچ حسابی کرد، فقط گفتم تو از اون بالا نگاه کن ببین کجا میره تا من بیام. سریع رفتم مگس کش رو آوردم و البته که سوسک مورد نظر رفته بود پشت میز یه جایی خودش رو به شدت قایم کرده بود، هر چی هم میزدم بیرون نمی اومد تا اینکه بالاخره سر و کله اش از اون طرف میز پیدا شد، منم سریع گیرش انداختم. حالا سوسک رو کشتم، جنازه اش روی مگس کشه و میخوام ببرم بندازمش بیرون، احسان هم هنوز همون بالاست، در همین وضعیت داد میزنه که از این طرف نیای ها، برو از اون طرف. ?

از من به شما نصیحت،این داستان هایی که درباره ی رشادت ها و شجاعت های آقایون در طول تاریخ بشریت گفته شده شعری بیش نیست، باور نکنید. کافیه که یه سوسک ببینن، دین و ایمون و ناموس و خانواده و همه چی تبدیل به پشم میشه. ?

حالا گذشته از شوخی،‌ اینهارو گفتم که یه موضوع مهمی رو بگم؛ تاثیر خانواده ها در ایجاد ترس ها و نگرانی ها در فرزندان. در خانواده ی من هیچ کدوم از کسانی که از من بزرگتر بودن (پدر و مادر و خواهرم) از سوسک نمی ترسیدن، همیشه به راحتی از شر سوسک و مارمولک و این قبیل موجودات خلاص شدن، و من فکر می کنم دقیقا همین موضوع باعث شده که من از سوسک نترسم. اگر همیشه می دیدم که مادرم می ترسه یا خواهرم می ترسه قطعا منم به صورت ناخودآگاه می ترسیدم یا حداقل احتمالش خیلی زیاد بود، مثل اتفاقی که برای همسرم افتاده که تقریبا تمام خانواده، به جز پدر، به طرز عجیب و غریب و وحشتناکی از سوسک میترسن و همین موضوع باعث شده همسر من که آدم بسیار شجاعیه و واقعا از خیلی از چیزهای ترسناک اصلا نمیترسه از موجود مفلوک و بدبختی مثل سوسک انقدر می ترسه.

لطفا تلاش کنیم که ترس هامون رو بشناسیم و تا جایی که امکانش هست برطرفشون کنیم اما اگر نمیشه حداقل ترس هامون رو به فرزندامون منتقل نکنیم. حتی اگر از چیزی خیلی می ترسیم سعی کنیم تا جایی که می تونیم خودداری از خودمون نشون بدیم. آگاهی داشتن نسبت به عامل ایجاد ترس و بعد تلاش برای مواجه شدن با اون، باعث میشه ترس از بین بره. بله، سخته،‌ من خودم آدمی هستم که ترس های زیادی در درونم دارم اما با خیلی از ترس هام مواجه شدم و ازشون عبور کردم. انتقال دادن ترس ها به فرزندانمون باعث میشه اونها در آینده مشکلات زیادی رو تجربه کنن که کمترینش پایین اومدن اعتماد به نفسه. قطعا هیچ پدر و مادری دوست نداره این اتفاق بیفته، پس خودمون رو بشناسیم و تلاش کنیم برای تغییر کردن در جهت مثبت.


 

شما چه تجربه ای در این مورد دارید؟ برام بنویسید،‌ خوشحال میشم تجربیات و نظراتتون رو بدونم. 

 

Leave a reply